تبليغاتX
جامی از فرهنگ

ميان وبلاگ نويسان هميشه اين اختلاف وجود داشته است که آيا بهتر است نوشته‏هاي وبلاگ يک موضوع واحد را دنبال کنند، يا از هر دري سخني گفته شود شايسته‏تر است؟


و بنا به اينکه هر دو شيوه طرف‏داراني دارد، پاسخ‏هاي متضادي شنيده مي شود. پاسخ اين جانب به سؤال طرح شده اين است که يادداشت‏هاي هر وبلاگ بايد به نوعي انسجام داشته باشند تا وبلاگ شخصيتي قابل تأمل پيدا کند. به عبارتي هر وبلاگ نياز به يک عنصر وحدت بخش دارد. گاهي اين انسجام با يک موضوع واحد ايجاد مي شود. مثلاً ممکن است يادداشت‏هاي يک وبلاگ صرفاً قرآني باشد، يا وبلاگي ويژه‏ي دفاع مقدس باشد، يا ورزشي باشد و ... . اين راحت ترين شيوه‏ي تشخّص يک وبلاگ است. اگر وبلاگ نويس در رشته‏اي تخصصي مشغول کار باشد و با همين انگيزه وبلاگ ايجاد کرده باشد، چاره‏اي، جز انتخاب همين شيوه، ندارد. اما عيب آن دل‏زدگي مخاطبين در درازمدت است، که البته يک نويسنده‏ي کاربلد براي رفع دل‏زدگي مخاطب، به هنگام، ترفندهايي را رو خواهد کرد.


گاهي عنصر وحدت بخش ِ وبلاگ، شخصيت وبلاگ نويس است. ممکن است اين شخص در اجتماع جايگاهي ويژه داشته باشد، در اين صورت خود به خود وبلاگش متمايز و درخور تأمل خواهد بود. وبلاگ‏هاي سياستمداران، نويسندگان ِ معروف، هنرپيشه‏ها و ... از اين دسته هستند.


ممکن است عنصر وحدت بخش، نوع نگاه وبلاگ نويس باشد. در اين حالت نويسنده به هر موضوعي که بپردازد، نوع نگاه، داوري و ارائه‏ي راه‏کارهايش ويژه‏ي خودش و مخصوص همان وبلاگ خواهد بود. به اعتقاد نگارنده، اين بهترين شيوه‏ي وبلاگ نويسي است و قابل جمع با نوع نخست (وبلاگ نويسي تخصصي) نيز هست. به عنوان مثال حميد داود آبادي در حالي که به صورت تخصصي در باب دفاع مقدس مي‏نويسد، اما نوع نگاه و داوري‏اش - صرف نظر رد يا تأييد اين‏جانب - منحصر به فرد است. (دوستاني که داود آبادي را نمي شناسند، خرجش مراجعه به يکي از موتورهاي جست و جو گر وب مي باشد!)


گاهي نيز عنصر وحدت بخش «زبان، نثر، لحن و ادبيات» نويسنده است. حتماً ديده‏ايد (به ويژه در سرويس‏هاي ديگر) که گاهي يک وبلاگ نويس با استفاده از ابزار زبان، از مايه (سوژه) هاي پيش‏پاافتاده، يادداشت‏هاي جالب و جذاب خلق مي کند.


ممکن است انسجام وبلاگ با عناصر کم اهميت‏تر (مثل قالب‏بندي، استفاده از کدهاي جاوا و ...) ايجاد شود، اما آنچه مسلم است اينکه هر وبلاگ بايد يک عنصر عمده‏ي وحدت بخش داشته باشد.


با توجه به آنچه آمد، در مورد وبلاگ خود قضاوت نماييد. به نظر شما آيا وبلاگتان شخصيت لازم را دارد؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30ساعت 2:23 توسط امیر عباس |

از خيلي وقت پيش اعلام کرده بودم که قالب هاي پارسي بلاگ راضي‏ام نمي کند و حتي از دوستان تقاضاي همکاري هم کرده بودم که لبيکي در کار نبود. برخي دوستان (مثل حضرت هوادار پارسي بلاگ از ابهر که مدتي است مفقود الاثر شده) هم توصيه مي‏کردند که زيبايي در سادگي است، کأنّ حقير سراپا تقصير از فهم اين نکته عاجزم و مخ مبارک پاره‏سنگ برمي دارد! از طرفي قالب بلاگ اسکاي را دوست داشتم. اين گونه شد که تصميم گرفتم خودم آن را به زيور ترجمه بيارايم! البته وقتي کسي اچ.تي.ام.ال را به صورت اصولي فرانگرفته باشد، و بنا به حاشيه‏هاي شغلي و سپس آزمون و خطا با اعمال شاقه، کمي تا قسمتي با آن آشنا شده باشد، اين ترجمه چندان ساده نخواهد بود. در وقت‏هاي ميان برنامه‏ي يکي دو روزي که اگر چه تعطيل ولي برايم بسيار پرمشغله بود، کورمال کورمال به تبديل کدها پرداختم تا نتيجه اين شد که ملاحظه مي‏فرماييد. حالا دوستان راهنمايي کنند که نيازي به کسب اجازه از مدير محترم و نامرئي بلاگ اسکاي هست يا مي توان بي‏خيالي گذراند؟


البته درست است که ممکن است من کم بنويسم، اما وبلاگي که با پشتوانه‏ي فکري تأسيس شده باشد، دست کم مانند يك منزل ييلاقي مي‏ماند که حتي اگر چند سال يک بار هم استفاده شود، باز بايد آن را زيبا و مجهّز ساخت. البته گوش شيطان کر، بنا نيست دير به دير آفتابي شوم و گفته‏اند تا شقايق هست زندگي بايد... .


بگذريم که خانه‏هاي دنيايي به صاحبانش وفا نمي کند و ابعاد و ارزشش – در واقع – اهميتي ندارد، اما وبلاگ - براي اثرگذاري - بايد خوب بنا شود و اگر خوب هم مورد استفاده قرار گيرد، پس از مرگ نيز به عنوان باقيات صالحات خواهد ماند.


نکته آخر اين يادداشت اينکه باز هم دست ياري به سوي دوستان دراز مي کنم. اين بار براي يک لوگوي کوچک جمع و جور تا حضرات اندک رغبتي براي تبادل لوگو داشته باشند. حالا مي دانم باز همه‏تان لالماني (لالموني) مي گيريد و باز بايد از باب «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من» بنشينم و کورمالانه يک لوگو هم طراحي کنم، دندم نرم!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30ساعت 0:23 توسط امیر عباس |

«يريدون ليطفؤا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره و لوكره الكافرون» (1)

سند جنایت امریکای تروریست و جهان خوار 

به امريکا حق بدهيد که اين چنين وحشيانه، عمّّالش را به اهانت عليه مقدسات مسلمين بشوراند. امريکا اکنون در چند راهي اي گرفتار آمده که انتخاب هر کدام از اين راه ها به ضررش تمام خواهد شد. وقتي رهبر نظام جمهوري اسلامي ايران هشدار دادند که عراق باتلاقي خواهد شد که امريکا در آن گير خواهد کرد، به عقلشان نرسيد که هشدار را جدي بگيرند! ماندن در عراق و کمک واقعي به پيشرفت عراق ، ماندن در عراق و ايجاد مزاحمت براي دولت آن کشور، خروج بي قيد و شرط و حتي زمان بندي شده از عراق همه و همه گزينه هايي است که دولت بوش بايد برايش هزينه بپردازد. از طرفي منفعل بودن در مرداب عراق، بيش از همه ي گزينه ها براي بوش خسارت دارد. جمهوري اسلامي روز به روز به اقتدارش افزوده مي گردد، شيعيان و مسلمانان منطقه و عموم مردم دنيا روز به روز امريکا ستيزتر مي گردند و پيوند دو دولت مردمي جمهوري اسلامي ايران و عراق هر روز مستحکمتر مي گردد تا جايي که دولتمردان عراق علني بر مواضع جمهوري اسلامي ايران (به ويژه در مورد کارداران ربوده شده) صحه مي گذارند.

در چنين شرايطي بوش تصميم مي گيرد که از حالت انفعال خارج شود و با خشمگين کردن مسلمانان، زمينه را براي رسيدن به اهداف مقطعي و درازمدت مساعد گرداند. مهم‏ترين هدف مقطعي بوش، اختلاف افکني بين مسلمانانِ شيعه و سني است که هر بار متوجه مي‏شود تيرش به خطا رفته است. بوش نمي داند که حتي اهل تسنن، خاندان پيامبر اعظم(ص) را محترم مي شمارند و به ايشان علاقه دارند و تفاوت ايشان با شيعيان در قائل بودن مقام امامت براي اهل بيت(ع) است. اين نوع رفتار غير انساني و مغاير با هنجارهاي بشري، باعث بيداري حسّ  ِ «اهل بيت» دوستي ِ مسلمانانِ غير شيعه مي‏گردد و خيلي زود به اتحاد هر چه بيشتر مسلمانان مي‏انجامد. البته جماعتي از شبه مسلمانان خوشحال مي شوند و استکبار چون فراموش‏کار است، گاهي فراموش مي کند که اين گروه اندک از – به اصطلاح – مسلمانان، اسلامشان ساخته‏ي امريکا و انگليس و رژيم صهيونيستي است! وهابيون انگليسي و گروهک القاعده‏ي امريکايي، در حالي پايکوبي مي کنند که قاطبه‏ي مسلمانان، اسلام ِ ايشان را اسلام ِ امريکايي و اسلام شيطاني مي دانند و حتي امريکا با نسبت دادن اين عمل وحشيانه به القاعده، در واقع به گناه خود اعتراف کرده است؛ چرا که اکنون ديگر، مسلمانان جهان مي دانند که القاعده بخشي ويژه از ارتش امريکاست!

دليل ديگر اين اقدام ضد بشري و ددمنشانه از سوي دولت امريکا، اين است که اساساً امريکا به عراق نيامده که خارج شود و گذر زمان اين گمانه را به اثبات خواهد رساند. چندي پيش بوش علناً از جنگ‏هاي صليبي سخن گفت که به توصيه‏ي سياستمداران كشورش فوري آن را تغيير داد. از فتواهاي قتل و غارت جناب پاپ که به عنوان مجوز در جيب بوش قرار گرفته است هم که مطلع هستيد؟! از اين منظر، چنين اقداماتي از سوي بوش، نوعي عمليات ايذايي محسوب مي شود تا زماني فرا برسد که جنگ امريکا با عراق، به جنگ ديگري در منطقه پيوند بخورد. امريکا بنا دارد که به زعم خود ريشه‏ي اسلام را بخشکاند و حتي اعراب منطقه بدانند که امريکا در ذهن خود پرورانده است که پس از نابودي (؟) اسلام ناب محمدي(ص)، اسلام هاي التقاطي و دست ساز، و دولت هاي ميزبانش را نيز نابود سازد!

حتي مبادا جنگ کنگره و کابينه را در امريکا جدي بگيريد. اين نوع اختلافاتِ سياسي ِ داخلي، منافي خوي استکباري سياستمداران هر دو جناح امريکا نيست و جنگ هاي جاري، سياسي و براي کسب قدرت در داخل امريکاست و هر کدام از جناح‏ها که در رأس قدرت باشند، چه دموکرات و چه جمهوري‏خواه، هدفشان به‏راه‏انداختن جنگ‏هاي صليبي است. امريکا به سوي نابودي خود گام‏هاي بزرگ و برگشت ناپذيري را برداشته است. هدف غايي امريکا – به خيال خود – نابودي اسلام است. هدفي که پي‏گيري‏اش امريکا را نابود خواهد ساخت. هدف غايي امريکا نابودي نور خداست و از اين جهت مطلع اين يادداشت اين بود که: «يريدون ليطفؤا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره و لوكره الكافرون»؛ آري آن جلوه که فاني نشود نور خداست.

پيام رهبر معظم انقلاب [لينک]

پاورقي: 1- سوره مبارک صف / آيه 8. يعني: آنان مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولي خدا نور خود را کامل مي کند هر چند کافران خوش نداشته باشند. (ترجمه مکارم شيرازي)

+ نوشته شده در جمعه 1386/03/25ساعت 23:57 توسط امیر عباس |